خرید بک لینک
دوباره سلام

در اینکه یک روز همدیگر را دوباره خواهیم دید شکی نیست

اما نمی دانم در آن روز با سینه ای ستبر، به چشمهای تو و دیگر دوستانت نگاه خواهم کرد

و یا روسیاهی ام مرا از تو دور میکند

تازگی ها اتفاقی افتاده است که نیازمان به وجود تو بیشتر است، این روزها پر رنگ تر از همیشه در خاطر ما می آیی

می دانم که خودت خوب میدانی که مادر جای خالی تو را خوب پر کزده است،نمیدانم چه قراری گذاشته اید و چه معامله ای امضاء کرده اید ، هر چه هست جای تورا خوب پر کرده است ، به قیمت سلامتی اش...

من بدی و خوبی را خوب درک میکنم

فقط نمی دانم چه سوره ای در گوش من خوانده ای

عجیب است من هر چه تلاش میکنم، ضعف هایم بیشتر نمایان میشوند

اصلا" نمیدانم چرا باید مرا با تو قیاس کنند؟!

مگر صرف پدر و پسر بودن دلیلی برای مقایسه است؟!

این انصاف نیست پدر! که جوانی تو در شرایطی باشد که باران معجزه بسیار و فضا پر از اخلاص و به قول حاج سعید دعوا سر سربند یا فاطمه(س) و رقابت بر سر به معبود رسیدن...

و من میان این همه رنگارنگی و شک و مسابقه هایی سرگرم کننده و پوچ

نفسم بند آمده است که نه رومی رومم و نه زنگی زنگ..

یادت می آید می رفتی و با لباس خاکی می آمدی و به زخم های تنت می خندیدی و باز می رفتی وباز..

من هم صبح بیرون میروم و عصر بر میگردم و شب می خوابم و باز..

میدانم که جنگ تمام نشده است، فقط نمیدانم باید با که بجنگم و با که آشتی کنم و با که بخندم

اما خوب میدانم که باید تا ابد برای مولایمان علی (ع) و اولادش گریست

میدانم باید برای پهلوی شکسته و دستان بسته و درب سوخته ناله کرد

من با اینکه هیچ نشانه ای از عطش تو برای رسیدن به معبود در من نیست

می دانم که " زنی محو تماشاست ز بالای بلندی ، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال..."

باید گریست

مگر میشود شیعه بود و عاشورایی نبود


برچسب: نویسنده: ayso تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1392 ساعت: 18:49

صفحه بندی