مـى خـواهـى بـروى؟
بــهـانه مـى خـواهى ؟
بـگـذار مـن بـهـانـه را دستــت دهـم ..
برو و هـركـس پرسيد
بـگو لـجـوج بــود !
هميــشه سرسخــتانه عاشـــق بــود
بـگو فريـاد مى كـرد
هـمه جا فريـاد مى كـرد فــقط مـرا مى خواهــد !
بـگو دروغ مى گفـت !
مى گـفت: هـرگز ناراحـتم نـكـردى ...
بـگو او نـخواسـت !
نخواست كـسى جز من در دلش خانه كـند
بـرو با خــيال راحت
اينــهمه بـهانه برايــت آوردم ..
برچسب:
نویسنده: ayso