خرید بک لینک

خانه ای بلند با ایوانی با ستون های آبی آسمانی. وقتی میxadرسیم شربتی می خوریم . مادر میxadگوید تابستان را اینجا می گذرانیم. خانه ایی زیباست. درخت توت حیاط، زیبایی خانه را صد چندان کرده است. درختی کوتاه با برگهای انبوه فروریخته و توت های نقره ای درخشان. آرامشش ابدی است باد میان برگ هایش می وزد. از آن سرمست می شوم مثل یک داستان خیالی. تمام روز طراوتش را تماشا می کنم. بلافاصله با او دوست می شوم عصر ها بر تابی می نشینم که پدر روی شاخه هایش برایمان می بندد. من و خواهرم و عروسکش هر کدام به نوبت. همه چیز خوب است. طعم شیرین توت و بی خیالی ام که تاب می خورد. آنها می گویند زیاده روی کرده اید. معنایش را نمی دانیم . دلم بی اندازه درد می کند. می دانم معنایش هر چه هست به دلم مربوط می شود؛ نه به درخت؛ اما مادر دستور می دهد تا پدر اول شاخه ها و بعد تنه اش را قطع کند. هیچ توضیحی نمی دهم. اصرار نمی کنم که می خواهم برای همیشه با من بماند. تنها گوشهxadی ایوان می ایستم و اشک می ریزم. سالها می گذرد بی آنکه بتوانم بار دیگر ملاقاتش کنم.


برچسب: نویسنده: ayso تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1392 ساعت: 15:30

صفحه بندی